تبليغاتX
مخمل
کوچیک که بودم هر چند بیشتر مراسم تو خونمون برقرار میشد ولی گاهی مثلا بابی جونم یادش میرفت که تولدشه و حسابی تعجب میکرد ...

یا برای روز مادر که سالهای سال حتی قبل از اینکه روز مادر اسلامی تو ایران مد بشه خونه ما ۲۵ آذر برگزار میشد بعد از یه روز بی سر و صدا ما ها نقشه های کوچولومون رو میکشیدیم بابی جون هم با گل و شیرینی و یک کادوی مخصوص میومدن و مامی خانوم حسابی خنده رو لباش می نشست !!!از اینکه همه یادش بودیم ... اون موقع روز مادر تو بوق و کرنا نمیشد ...جمهوری اسلامی رو چه به این کارا برای یه روز طاغوتی ... برای همین هم خیلی خاص بود برای مامانیم اینکه یاد همه مونده !

ولنتاینی هنوز تو ایران باب نشده بود ... ولی خوب سالگردهای ازدواج ...و ....

خلاصه الان میفهمم تو اون روزهای خفقان اینا همه بهانه هایی بود برای شادی در خونواده کوچیک ما ...

من همیشه فکر میکردم چطور میشه همچین روزهای عزیزی رو  فراموش کنن آدما ...

اینجا از هفته پیش شایدم ده روز پیش همه جا زرق و برق ولنتاینی داره ...بسته بندی شوکولاتها ...شمعها ....

با این همه یاد آوری بازم این روز تو خونه ما فراموش شده ...مثل خیلی روزهای دیگه ...نمیدونم ...شاید اینقدر آدم بزرگ شدیم که دیگه هیچ گول زنکی نباید خوشحالمون کنه ....شایدم اونقدر گرفتاریم که جایی برای شادی نمیمونه ...

این روز رو به همه اونها که هنوز هم بهانه هایی برای شادی پیدا میکنن تبریک میگم: ولنتاینتون مبارک

 

پ.ن. اگه اینو نمینوشتم بدجنسی تمام بود ... ظاهرا ما هم تو خونمون هنوز بزرگ نشدیم یا بهتره بگم گاهی بهانه ای واسه شادبودن تو خونمون پیدا میشه ... یه کادو خوشگل و نوشیدنی و غذای اوکراینی مخمل بانو ...اگه غذا نمی پختم کلی وجدان درد میگرفتم

حالا واقعا نمیدونم آقای همراه خودش یادش بود یا اینو خوند یادش افتاد...هر چند همین جا اعلام میکنم  من ننوشتم که به کسی چیزی یاد آوری کنم!!!!اینجا مینویسم تا دلم سبک شه ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:20  توسط مخمل بانو  | 

قبل از خوندن این مطلب لطفا به وبلاگ آونگ خاطره های ما سری بزنین . مطلبشون رو راجع به یه تجمع اعتراض آمیز دیگه روبروی مجلس در اعتراض به آبگیری سد سیوند بخونین ...لطفا هر کاری میشه بکنین ... امیدوارم نتیجه بخش باشه !!!

 

 اينو از دوستي با ايميل دريافت کردم باز هم جريان کپي رايت و اين حرفا ...

ولی خیلی بهم چسبید و دلم نیومد اینجا نذارمش ...تقدیم به همه دوستهای واقعیم  

يه دوست واقعي کيـــــــــــــــه ؟!؟

  • يه دوست معمولي وقتي مي آد خونت مث مهمون رفتار ميکنه.......یه دوست واقعي  در يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه
  •  يه دوست معمولي هرگز  گريه تو رو نديده............يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه......
  • يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه .......يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره. 
  • يه دوست معمولي يه شيشه نوشيدني واسه مهمونيت مي آره........يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه .....
  • يه دوست معمولي متنفره از اين که  وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني .......يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که  زنگ نمي زني؟
  • يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني.......يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلاتتو حل کنه.
  • يه دوست معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه  دوستي رو تموم شده ميدونه....يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعوا هم زنگ ميزنه.
  • يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره......يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني...
  • ....

خوب ...نظر شما چیه ؟؟؟ به نظر شما یه دوست واقعی کیه ؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 22:32  توسط مخمل بانو  | 

۳۸ روز تا شروع بهار با قئ مونده و من حس ميکنم که تبديل  به  يک خرس قطبي شدم با اين تفآوت که خرسهاي قطبي  زمستانها  ميخوا با ند اما من زمستونها هم بايد بيدار باشم. خدا وکيلي  کدام خرسه قطبي عاقلي در دماي   43 - صبح از خواب بيدار ميشه دوش  ميگيره سعي ميکنه به زندگيش  اميدوار باشه و لبخند زنان قل ميخوره ميره  سر کار!!!!!  
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 20:56  توسط گل باقالی خانم  | 

 

۱.اینم رنگ و بوی جنگ و فریاد تو وبلاگها از وبلاگ بالای دیوار.

امیدوارم فقط حرف باشه و به قولی یک کلاغ چهل کلاغ !

ولی واقعیت اینه : تو کانادا٬ جایی که از همه جا مهاجر و ... داره وقتی میگن اهل کجایی و میگی ایران یه جیغ تعجب با چشمهای گرد تحویلت میدن ... میخوان سعی کنن دلگیر نشی ولی ترس و وحشت به وضوح تو چهره هاشون موج میخوره ...

کم کم داره داستانی میشه این سوال جوابها ... مفتخرم به این که ایرانیم ... امیدوارم این افتخار رو از بین نبرند !!!!

۲. یه لینک عالی از داستانهای نسل ما . فرجام (آقای همخونه وبلاگ آلوچه خانم ) داستانی رو که نوشته و متاسفانه هنوز اجازه چاپش از وزارت ارشاد صادر نشده ناشر پیدا نکرده  (!) داره قسمت قسمت تو این وبلاگ منتشر میکنه . خوندنش رو از دست ندین !(با توضیح فرجام خان عزیز تصحیح شد )

۳. این لینک عالی (کتابخانه گویا ) هم چند روز پیش تو وبلاگ نیکات دیدم . به خصوص برای بچه های خارج کشور که به کتاب فارسی دسترسی ندارن . جالبی کار اینه که داستانها رو میتونید رو mp3 playerبریزید و در حالی که کار دیگری انجام میدین گوش کنید و لذت ببرین .

 ۴. امروز زیتون از پخش دفاعیات زنده یاد گلسرخی نوشته بود ... کلی حسودیم شد که من ندیدم . لینکش رو همین الان تو وبلاگ آونگ خاطره ها دیدم .حالا من هم میتونم تماشا کنم ... با تشکر از مینوی عزیزم ... همینطور  آقای خالدیان که زحمت این پست و توضیحات رو کشیدن و حتی بخش های سانسور شده سخنان ایشان رو هم در پستشان آورده اند .

۵ .بازم سرما خوردم با یه دنیا کار رو سرم ... امروزم رفت با حال خراب .....هر وقت زمستون تموم شه آنچنان رنگ و بوی بهاریی به این وبلاگ بدم که ننه سرما دیگه جرات نکنه پیداش شه ! ولی میشه یه روز این هه برف و یخ و سرمای منفی ۳۰ بره و بازم همه جا پر از شکوفه بشه ؟!؟!!؟؟!

۶. دیدن این لینک رو از دست ندین ... امیدوارم عزیزانی که تو ایرانند هم بتونن ببینن !Deal or no deal

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 4:3  توسط مخمل بانو  | 

تنها در اینترنت نوشتن و امضا کردن کافی نیست !

ظاهرا بچه ها یه تجمع اعتراض آمیز به آبگیری سد سیوند دارند . لطفا همه اونهایی که ایرانید و میتونید ... همگی به اونجا برید . توضیحات کامل در وبلاگ هیس !!! همینطور این وبلاگ .

 در ضمن تا میتونید این خبر رو در وبلاگهاتون بذارید و به همه اطلاع بدین !

آدرس و زمان :بزرگراه کردستان- نرسیده به نیایش- سمت راست -ساختمان مرکزی وزارت نیرو ساعت ۹ صبح روز چهارشنبه ۱۸ بهمن .

پ.ن. نتیجه تجمع ٬تعداد شرکت کنندگان و عکسهایی از ان رو اینجا ببینید !

پ.ن. ۲ اینم راجع به نتیجه تجمع در سایت کمیته حمایت از پاسارگاد . این لینک رو هم ببینید(خبر مناظره مسولان وزرات نيرو ، ميراث و نمايندگان سازمان هاي غير دولتي مناظره مسولان وزرات نيرو ، ميراث و نمايندگان سازمان هاي غير دولتي ) ! امیدوارم نتیجه ای حاصل شه ! نمیتونم تصور کنم دیگر آن مکان وجود نداشته باشد !!! بچه های ما آنجا را نبینند ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 8:9  توسط مخمل بانو  | 

قسمت قبل از دو وجه مشترک ايرانيها گفتم...

اینکه ساکنان اینور دنیا به چه ترتیبی وارد اینجا و ساکن اینجا گشته اند معمولا جهت گیری تلاشهاشان را معلوم میکند. باز هم تاکید میکنم معمولا ... این بدان معنا نیست که همگان تابعی از این تحلیل باشند.

مهاجران ٬ پناهندگان ٬ دانشجویان بورس ایران و دانشجویان آزاد ٬ دارندگان ویزای کار یا بیزینس من ها گروه های مختلف افراد ساکن کانادا هستند.

   البته سيل افرادي که به کانادا پناهنده شده  اند بيشتر حدود سالهاي جنگ يا اوايل انقلاب بوده و امروزه بيشتر افراد با ويزای دانشجويي٬ کار يا مهاجرت و بیزینس به کانادا مي آيند . هر چند هنوز هم هستند هم وطناني که به دلايل مختلف سياسي٬ اجتماعي ٬مذهبي پناهنده میشوند.

 با توجه به حالت و نوع اقامت٬ افراد عکس العمل هاي مختلفي به شوک مهاجرت يا دوري از وطن نشان ميدهند. به خصوص آنکه نوع اقامت در صد جدایی از گذشته و به عبارت دیگر خراب کردن پلهای پشت سر را نشان میدهد.

قبل از هر چیز باید اشاره کنم  کلا طرز فکر مهاجران يا همه  آنهايي که به هر دليلي از موطن خود دور شده اند و به يک كشور ديگه امده اند راجع به کشور مقصد نیز  اهمیت بسزایی دارد.  به نظر من افراد در این وادی به چند دسته تقسيم ميشوند:

   آنهايي که از مملکت جديد يک مدينه فاضله در ذهنشان ساخته اند... جايي که هيچ مشکل و استرسي وجود ندارد و همه چيز خوب و منطقي جلو ميرود . با این امید سرتاسر مدت انتظارشان در کشور مبدا بیصبرانه آرزوی رسیدن به دیار آمال و آرزوها را داشته اند.

آنها که با ديد منطقي تر و واقع بينانه تري به كشور مقصد نگاه ميکنند ٬برای سختیها خود را آماده کرده  اند و میدانند تلاشی بیش از آنچه در مملکت خود داشته اند برای باز یافتن خود لازم دارند.

در نهایت باید گروهی را اضافه کنم که تنها صرف شنیدن نام خارج از ایران تقاضای مهاجرت داده اند ٬ نا خواسته در مسیر آن افتاده اند و بی هیچ انگیزه خاصی نا گاه خود را در کشور جدید یافته اند...

 با هر انگيزه و دليلي و با هر شيوه مهاجرتي و بعد از آن با هر پيش فرضي در خصوص كشور مقصد٬ باز بايد يک تقسيم بندي جديد اضافه کنم و آن اينکه اين افراد بعد از رسيدن و مستقر شدن در كشور جديد به هنگام رو به رو شدن با واقعيت اجتماعي و فرهنگي موجود چگونه عکس العمل نشان میدهند.*

اکثریت قریب به اتفاق ساکنان دائم کانادا  تفاوتها را حس مي کنند.میدانند که دیگر نمیتوانند به آنچه طی سالیان تحصیل و تجربه کسب کرده اند تکیه کنند  و نياز مبرم  به تغیير و جدا شدن از انچه در وطن خود بودند را در خود ميبينند. ولي حاضر به ترک یا فراموش کردن  گذشته نيستند. این چنین حسی است که باعث میشود حتی در زمان پیشرفت همواره حزن آنچه پشت سر گذاشته اند مانع لذت پیشرفت شان گردد.

اندک افرادی هستند که به خود میقبولانند که چون فردی نا آشنا به فرهنگ و با لهجه ای غریب با مدرکی در حد دبیرستان هستند. وقت آن است که فاصله آنچه بودند و آنچه از آنها در مملکت جدید از آن  پذیرفته شده  را با سرعت پر کنند.

این حرکت میسر نمیشود مگر تبدیل مدارک به آنچه توسط جامعه جدید پذیرفته است ... گرفتن مدرک از دانشگاه یا کالج و ...

اگر بخواهم به یک نکته کلیدی به عنوان نتیجه این بحث اشاره کنم آن اینست که در نهایت پذیرفتن جامعه جدید و خصوصیاتش به جای آنچه سالها کسب کرده ایم و بدان بالیده ایم و مفتخر بوده ایم تنها راه  موفقیت در کشور جدید است ... ولی آیا انسان و خصوصیات خاصش و احساساتش قادر به چنین گذری هست ؟ این بحثیست ورای علم ناچیز من ...  

 در عین حال اینکه در بدو ورود وارد چه ایالتی از کانادا شوید و سیاستهای ایالت مربوطه برای پذیرفتن مهاجران چگونه است خود مطلبیست که بحثی جداگانه میطلبد.

 با توجه به نظرات و سوالات دوستان قسمتهای آتی را هدایت خواهم کرد و در حد توان و تجربه ام به سوالات پاسخ خواهم داد.در ضمن نظرات دوستانی که این مراحل را گذرانیده اند در تکمیل این بحث مفید خواهد بود .

 

سبز باشید !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*این داستان در خصوص ساکنان با ویزای دانشجویی و کار متفاوت است .صاحبان بیزینس ها هم داستانی کاملا متفاوت دارند. اینبار هم آنان طبقه بی درد تر جامعه هستند که هر زمان هوای دیار میکنند با پروازهای فرست کلاس حتی درد فیزیکی بیش از یک روز در راه ماندن را حس نمیکنند !!!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 20:37  توسط مخمل بانو  | 

 يه توضيح کوچولو و شايد تکراري٬  براي دوستان عزيزي که شايد تازه خواننده اين وبلاگ شده  اند:

اينجانب  مخمل بانو که معرف حضورتان هستم و گه گاه  روزمرگي ها٬ نظرات ٬نقدها و غرغرهايم را  در مخملدوني مي نويسم وشما عزیزان نیز گه گاه لطف کرده ايدو  خوانده ايد و بسا زمانها که مرهم این دل تنگ بوده اید...

  نازنين دوستی  که تحمل غم غربت بسا با حضور گرم وآارامش بخشش بر من ساده تر گشته و چون خواهري مهربان و دوست داشتني همراه غمها و شاديهايم بوده٬ گلباقالي عزيز٬ تقبل دعوت نموده گاه گاهی اين کلبه را با کلام گرمشان مزين مينمايند.

   کلبه ما روند خاصي دنبال نميکند... گاه کنايه... گاه نقد و سياست... و گاه هم متني ادبي و شعر... 

  دوستدار همگي شما  مخمل بانو

 پ. ن.   گلباقالي مهربانم, اگر توضيح بيشتري لازم ميدانيد اضافه فرماييد...

 


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 1:13  توسط مخمل بانو  | 

زمانه از كنار من چه با شتاب ميروي...
نه با شتاب, با هزار شور و اشتياق ميروي
مگر ميان ما کسي به داوري نشسته است
که اينچنين بدون شك, گريزپاي ميروي...

گلباقالی خانم

در تکميل شعر گلباقالی بانو
جسارت است البته ...

شتاب بي شفقتت, حجاب غصه هايم است
دواي دردهايم است, حضيض اشکهايم است
ثبات تو نجستني, رميدنت نبستني
نشان رفتنت ز من, غبار چشمهايم است

 مخمل بانو 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 1:5  توسط گل باقالی خانم  | 

 سرگردان رهايم ميکني
و به بستر خواب ميگريزي
 تاريکي در من رخنه ميکند...
 بلنداي شب ر ا
با شمارش نفسهايت اندازه ميکنم
 خورشيدبردميد, آرام با وقار
 صبح آست ساقيم
 مي در پياله کن
دير است ناجيم
برخيزو اين غبار غم را بزداي با نسيم
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 0:58  توسط گل باقالی خانم  | 

در ميان شور و غوغاي دعوای  هسته ای و گراني و تورم و دست به گريباني مردمان ايرانم باز هم شليکي به گذشته شده...
 شايد تير خلاصيست که بر پيکره اين مملکت کهن فرود می آيد تا رها از گذشته باشکوهش به آينده بي منظرش خو كند!
 نميدانم چه بگويم ... اين مرثيه سرايی براي بيمار محتضر است يا اميد تاباندن بر حياتش؟   دشمني ها و سو نظر ها فقط در اين دست درازيها و تغيیرات فيزيکي نبوده و نيست .سالهای سال است که نظر تنگاني که تحمل ديدن و شنیدن پيشينه ايران زمين را ندارند با دست اندازي بر آموزش و پرورش و هر انچه ميتواندند براي از بين بردن اين پيشينه بهره جسته اند!
 شايد از همان ابتدا همه تلاش ها براي خشکاندن ريشه ها بوده و هست  و اينبار چون بعد از ساليان سال هنوز  ما باور نداريم که تمام دوران باستان تنها ستمکشي از مردمان اين مرز و بوم بوده و هيچ جلال و جبروتي براي اين ديار کهن متصور نبوده دست به چنين ويرانيهايی ميزنند!   

 ما٬ همه ما که به تاريخ و كشور خود مفتخريم٬ همه هم نسلان من٬ مدت هاست که در کتاب تاريخ مدارس خود جز ستم شاهان نميخوانيم.  چقدر در کتابهامان از انچه کوروش کبير براي جامعه و قانون گذاريها و در نهايت براي احترام به اديان مختلف انجام داد خوانديم ؟

 خيلي هامان دنبال بيش از آن بوده ايم ! کتابهاي تاريخي ديگر خوانديم و غرق در لذت عظمت ايران باستان بوديم و هنوز به آن ميباليم !و اين است شايد دليلي بر محو همه انچه به آن مفتخريم !

 هستند كساني که عقيده دارند که غرور و تکبر بيجا ناشي از انچه بوده ایم تنها نشخوار گذشته است نه راه کاري به آينده ! 

 حتی با قبول چنين انديشه ای هنوز به چنين ويرانگريهايی که کم از حمله ها و نابودي هايی که مغولان و اعراب بر سر اين ديار اوردند ندارد و بلكه سهمگينتر و ناجاوانمردانه تر است اعترض دارم !


 چرا تحليلهاي هزينه فايده و ارزشگذاريهاي اقتصادي بر چنين طرحي پيش از هر اقدامی علني نمي شود ؟؟ اصلا آيا تحليلي بوده ؟ آيا به ارزش گذاري بر انچه که بازار نميتواند ارزش نهد توجهي شده؟


 دوستان اگاه ميدانند که امروزه شاخه ای از علم  اقتصاد به قيمت گذاري بر انچه که در بازار عادی کالا و خدمات امکان ارزش گذاري بر آن نيست ميپردازد.* اين شاخه صرفا براي ارزش نهادن به اثار باستاني محيط زيست و حتي مناظر طبيعي و همه انچه بازار  قدرت ارزش نهادن آن را ندارد ميپردازد . آيا چنين تحليل هايي پيش از اجراي چنين طرح هايي لحاظ شده؟


  هرگز انگونه که بايد در سي سال اخير به قابليت توريست پذيري در ايران پرداخته نشده  در حاليکه بسيارند کشورهايی که با داشتن اثاري بس اندکتر درامد سرشاري از اين منبع کسب ميکنند ! بحث در اين راستا در اين كوتاه نميگنجد. بحث بي عدد و رقم را هم خود نميپذيرم. پس شايسته نيست اينجا به همان شيوه عمل کنم !  اين تنها برون جهيدن افکار از سوگ و گمگشتگي بر احتضار عزيزيست که  نميخواهيم از دست بدهيم .
 بسا عزيزاني که مدت اخير بيوقفه در تلاش براي حفظ عظمت بر جا مانده آن بوده و هستند .اين تلاش کم از دفاع از کيان و سرزمين مان ندارد و هر کمکي هر چند کوچک حس عشق به ايران زمين را در ما زنده نگاه ميدارد .
 من به نوبه خود به عنوان عضو کوچکي از آن پيکره زخم خورده و درد مند حاضرم تا آنجا که ميتوانم و در توانم هست به خصوص در بررسيهاي اقتصادي طرح ها اگر مدرکي موجود باشد در خدمت باشم .

هنوز به اميد موفقيت !

*non-market valuation techniques

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 23:50  توسط مخمل بانو  | 

 سرگردان رهايم ميکني
و به بستر خواب ميگريزي
 تاريکي در من رخنه ميکند...
 بلنداي شب ر ا
با شمارش نفسهايت اندازه ميکنم
 خورشيدبردميد, آرام با وقار
 صبح آست ساقيم
 مي در پياله کن
دير است ناجيم
برخيزو اين غبار غم را بزداي با نسيم
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 8:4  توسط گل باقالی خانم  | 

 ميبينم که نمايندگان تلاش گر مجلسمون روز به روز چشم بصيرتشون بازتر و باز تر ميشه و طرحهاي پيشنهاديشون بروز تر  و مفید تر!

من به عنوان یک دانشجو (!) و به عنوان یک ایرانی به اعضای مجلس و اداره کنندگان کشور خود میبالم .

 قصدم بحث سياسي نيست... مذهبي هم نيست... من فقط به عنوان يه آدم بيطرف بيطرف اينرو خوندم!   نماينده هاي يک کشوري به اين نتيجه رسيدن که افزايش آمار طلاق و هزينه هاي دولتي و سن ازدواج و همه و همه به خاطر تحصيلات اناث اون کشوره!   تمام مشکلات ريشه يابي شده  و فقط و فقط همه چي برميگرده به تحصيلات اين خانومها! هفت الله اکبر به این فهم و درک ... چگونه این همه سال غافل بودیم ....باید زودتر چنین طرحی مطرح و تصویب میشد . آن وقت مجبور نبودیم این عمر گران را صرف علم آموزی کنیم !!!

خانمم... خوب  بشينين تو خونه منتظر خواستگار و شوهر بعد هم  بچه داريت رو  بکن!

 اصلا مگه کلاس خياطي و اشپزي رو  ازتون گرفتن ! بانوان محترم٬ دانشگاه رو براي چه ميخواهين ؟

  اگه درست و عاقلانه فکر کنين ميبينين که اين طرح  يک خوبي ديگه هم داره: بعد از فعال شدن چنین قانونی حداکثر بعد از چهار سال  يک عالمه آقاي تحصيل کرده و با شخصيت هست که مياد خواستگاريتون ... بعد مامان هاي محترم ميتونن به شمسي خانم و ژيلا خانم پز بدن که داماد بنده ال و داماد بنده بل !

همانطور که نماینده محترم میفرمایند : وقتي دختران بدون اجازه پدر و همسر خود نمي‌توانند كار كنند و به شهرهاي دور بروند، ‌تخصص آنها به حال مملكت هيچ تاثيري ندارد.(گل بود و به سبزه نیز آراسته شد !) 

هم اینجا با عقل ناقص خود اعلام میدارم که حاج آقا درست میفرمایند ! تخصص اناث جز آنکه انتظارات آنها را بیفزاید و هزینه بر هزینه اضافه کند هیچ فایده ای ندارد .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 2:43  توسط مخمل بانو  | 

سفر حجمي در خط زمان...
 
هرچند که منظورفروغ بامن خيلي متفاوت, اما وآقعا سفر از اين طرف کره ي زمين به آ نطرف حرکت کردن در خط زمان. 30 ساعت تبديل ميشه به سه روز و تازه وقتي که خسته و کوفته ميرسي ميبيني انگار که 30 سال زمان بر آ نهائي که منتظرت بودند گذشته, بچه ها جوان شدند بزرگتهاميانسال  و ميانسا لها پير. اون وقت تازه متوجه ميشي که خودت هم در خط زمان سفر کردي بدون اينکه متوجه باشي.
  مخمل خواسته بود که از ايران بگم در يک جمله جائئ از دنيا براي رفع خستگيها و به آرامش رسيدن, براي نوشخوار کردن گذشتها بدون فکر کردن به آينده.  اين سفر بري من همين بود.
 اگر خط زمانت خيلي کوتاه باشه فقط خوبيها رو ميبيني و همه هم مهربونند اما امان از وقتي که خط زمانت به درزا بکشه ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:22  توسط گل باقالی خانم  |