تبليغاتX
مخمل
خیلی از اتفاقات و بازیهای زندگی را هم با قضا قدر و هم با علم و منطق  چنان میتوان تشریح کرد که شنونده به هر دو شیوه پاسخ فکر کند و گاهی بی شک پاسخ یک شیوه را پذیرا باشد.

 ولی خیلی از جنبه ها را تنها و تنها با یکی از این ابزار میتوان توضیح داد. مثلا اینکه خیلی وقتها ما انتخاب نمیکنیم  کجایی باشیم ...در چه خانواده ای رشد کنیم یا چه رنگ پوستی داشته باشیم . اینکه کسی در یک قبیله دور افتاده افریقایی به دنیا بیاید یا یک خانواده متحجر یا حتی یک خانواده با سابقه و پیشینه یک بیماری مهلک اختیاری از خود ندارد. آن متولد امریکای شمالی یا فرزند یک موسیقی دان یا یک خانواده ثروتمند هم در انتخابش نقشی نداشته .در عین حال افراد هر دو گروه بالقوه میتوانند در مسیر موفقیت یا زوال قرار گیرند و حتی ممکن است نا خواسته با بیماری و بلایای طبیعی روبرو شوند. (سوانحی که بر اثر سهل لنگاری افراد پدید می آید را جز اموری میگذارم که خود در آن نقش دارند )  

راستی چقدر باید منطقی بود و چقدر معتقد به قضا و قدر؟ 


پ.ن.۱ این دوگانگی بین باور به علم و منطق یا قضا و قدر یکی از موضوعاتی است که در سریال گمشده به آن پرداخته شده. یک پزشک مروری جالب بر این سریال نوشته که دوست داران سریال میتوانند برای آشنایی بیشتر آن را بخوانند.

آنچه باعث شد دوباره اشاره ای به این سریال داشته باشم درگیری ذهنی ام با توجیه مجموعه اتفاقات یک زندگیست.  جان لاک نمونه ایی از شخصیتهایی است که به دنبال توجیه وقایع با قضا و قدر است و جک شپرد به دنبال توجیه منطقی ...بقیه افراد هم گاهی عقیده جان را میپذیرند و گاهی جک ...

پ.ن.۲ راستی چرا به چیزهایی که در دارا بودن آن نقشی نداریم غره میشویم یا از آن شرمنده میشویم...چرا ارزش گذاریهای جامعه اینقدر به این گونه عوامل وابسته است مثل پیشینه خانوادگی٬ محل تولد ٬ ثروت خانوادگی و ...  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 21:30  توسط مخمل بانو  | 

ممنون از دوستان خوبی که در بحث قبلی شرکت کردند. خوب...با عرض شرمندگی  خدا رو شکر اسم دقیق برنامه یادم نمیاد ...اینم از عوارض پیری و سال جدید ! ولی اون موقع بهترین و نزدیکترین ترجمه ای که به نظرم رسیده بود همون عنوان مطلب بود ...

جوابها و کامنتها به طور خلاصه اشاره به راحت تر بودن اظهار نظر در مورد لباس و عبور از مساله خانوادگی داشت.

به نظر من تعریفی که از اخلاقیات میکنیم تعیین کننده خط مشی ما در رویارویی با چنین صحنه های است .

اینکه کدام خصلت در ما قویتر است و در نتیجه تعریفی که از مرزهای اخلاقی داریم به چه کسانی بهای بیشتر  میدهیم ...نباید فراموش کرد که خود فرد هم قسمتی از این ارزش گذاری است. مثلا آیا برایمان مهمتر رضایت طرف مقابل است یا خودمان .

 در موقعیت لباس اگر رضایت نفر مقابل مورد نظر باشد شاید به سختی عدم تمایل خود را بروز دهیم و اگر صداقت فشاری بر ما بگذارد به طریق نا محسوس این عدم رضایت را منتقل میکنیم و به دریافت علامتها را به عهده طرف مقابل میگذاریم. شاید هم کاملا مستقیم نظر خود را بیان کنیم  و یا سایر عکس العملها ...

 اما در مورد شریک زندگی ٬دوست ٬همسر دوستی با فرد دیگر در رابطه مشکوک وارد یک بازی پیچیده تری میشویم . اینکه چقدر به حس خود اعتماد میکنیم ...اینکه شخص مربوطه چقدر با ما نزدیک است و اینکه چگونه از بازگو کردن یا نکردن ما صدمه خواهد دید. کامنتها بیشتر به "شتر دیدی ندیدی " اشاره داشتند ... در حالیکه در واقعیت بارها شاهد "یک کلاغ چهل کلاغی" چنین  ماجراهایی در جامعه هستیم . آیا این جز این نیست که فرد برای تفریح یا شاید سرگرمی ساعتی خود و دوستان نزدیکش داستان را تعریف میکند بدون توجه به اینکه چقدر درست شاخک هایش کار کرده باشند!!! و نتیجه امر هم که ناگفته پیداست. سوالی که به وجود می آید اینست که چرا برخی از بازگویی چنین داستانهایی و اضافه کردن برداشتهای شخصی خود به آن لذت میبرند ؟ آیا متوجه عمق فاجعه و زیان احتمالی نیستند؟


پ.ن. من هم مدتهاست با پینگ مشکل دارم ...این امر کاملا از آمار بازدید وبلاگ هویداست ...در این خصوص شدیدا به یاری شما نیازمندیم ....  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 1:45  توسط مخمل بانو  | 

حتما بارها برایتان پیش آمده که در یک موقعیت استثنایی در رابطه با اطرافیانتان ندانید که چه کنید٬چه بگویید یا چه عسل العملی از خود نشان بدهید. شاید آرزو کنید کاش هرگز در چنین موقعیتی قرار نمیگرفتید...

یکی از بزرگترین پارادکسهایی که در زندگی روزمره با آن روبرو هستیم عکس العمل نشان دادن در برابر دوستان و آشناها در این مواقع خاص است .

مثلا وقتی سلیقه دوستان یا نزدیکانمان در خریدن یا پوشیدن لباسی با ما یکی نیست و از ما نظر میپرسند ...تا چه حد اجازه اظهار نظر داریم ...تا چه حد و با چه شیوه ای باید نظراتمان را منتقل کنیم.

یا مثلا وقتی یکی از روزهای خدا که به یه رستوران خلوت رفتیم تا دیداری کاری یا دوستانه داشته باشیم و احتمال دیدن یک آشنا را یک در هزار میدانیم٬  همسر یکی از بهترین دوستانمان را به صورت نامناسبی با یک فرد دیگه ببینیم . در حالی که مطمئن نیستیم جریان چیست ...ظاهر امر بوی خیانت به مشاممان میرساند در حالیکه شواهد کافی برای اثباتش نداریم ...اصلا آیا باید دنبال اثباتی باشیم ؟ تا چه حد باید جلو رفت و چه عکس العملی باید نشان داد؟؟؟؟

 این موقعیتهای عجیب داستانهای واقعی هستند که در یکی از برنامه های تلویزیونی اینجا ساخته و پرداخته میشوند. و البته جالبی برنامه در این است  که چنین صحنه ای با طلاع یک طرف ماجرا و بدون اطلاع طرف دیگر ساخته  و فیلم برداری میشود . در نهایت اگر طرف دوم راضی به پخش باشد این نمایش از به عنوات قسمتی از این برنامه تلویزیونی پخش  میشود ! مهم و جالب واقعی بودن و متغیر بودن عکس العمل افراد متفاوت است ... گاهی نتیجه شرمندگی مطلق و گاهی سربلندی و در هر صورت تماشا و بررسی رفتار آدمها در این شرایط فوق العاده است!

شما اگه دوست داشتید در قسمت نظرات بنویسید که در دو موقعیت بالا چه می کنید ...شاید بتوان به یک جمع بندی خوب رسید ...

--------------------------------------------------------------

پ.ن. توضیح اینکه این پست رو فقط و فقط در ادامه پستهای برنامه ها و سریالهای اینور آبی نوشتم . خوانندگان آشنا لطفا سو برداشت نفرمایید!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 3:16  توسط مخمل بانو  | 

دوست های عزیز و نازنینم

سال نوی همگیتون مبارک . برای همه سالی سرشار از عشق و مهر و موفقیت و سلامتی آرزومندم.

با همه وجود خودم هم دارم این ابیات رو تکرار میکنم و با آنها سراغ سال جدید میرم و صمیمانه این ابیات زیبا رو به شما هم پیشکش میکنم ... دلم میخواست یه بهاریه حسابی بنویسم ...ولی نوروزهای اینور دنیا همه چیز دست خود آدم نیست ... هر چند که دلمون نمیخواد ولی نوروز تحت تاثیر خیلی از برنامه ها و اتفاقات دیگر زندگی قرار میگیره ...

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!

سبز باشید و شاد ...با آرزوی بهترینها برای همه هر جا که هستند ...صمیمانه آرزوی سالی سرشار از آرامش برای ایران عزیزمون هم دارم.

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 0:31  توسط مخمل بانو  |