۲- شدیدا مشغول کارم و به سختی وقت میکنم حتی کامنتهام رو چک کنم . به روزهای یک سمینار آنچنانی که همه هدف چند وقته کارم بوده نزدیک میشم . از جمعه تا یک شنبه ای هفته.
این یک کنفرانس سه روزه برای بررسی واقعیت جامعه کانادایی بعد یازدهم سپتامبره. اولین تلاش مربوطه تو استان ما و یکی از یونیک ترین اونها در کاناداست. هدف هم اثبات اینه که دولت اونجور که ادعا میکنه بدون تبعیض به غیر کانادایی ها و به خصوص خاور میانه ای ها و مسلمانها نگاه نمیکنه! در واقع هدف اینه که بیان بشه چه می توان کرد که وحشت عوام کانادایی را از ساکنان عرب ٬مسلمان و خاور میانه ای کم کرد.
یکی از اعضای هیئت مدیره اصرار زیادی در برگزاری مراسم رقص خاور میانه ای دارد با این توضیح که ملت آنسوی دنیا هم هنر و یبایی را دوست دارند و ارج مینهند و بسیار هم هنرمندند و واژه تروریست را با زیبایی هنر رقص از یادها پاک کند. جای آقای ا.ن. و سایر دار و دسته خالی که اسلام را به این نامسلمان به اسم مسلمان بفهمانند ![]()
۳- خوب ...از اونجایی که من هم مدتهاست که سعی میکنم گوشه کنارهای مثبت زندگی رو ببینم و شما هم کناه نکردین که غرغرانه های من رو بخونید دارم سعی میکنم که از خودم انرژی مثبت ساطع کنم و وقتهایی که منفی ام اصلا هیچ ساطع نکنم ![]()
۴- اعتصاب خدماتی های دانشگاه همچنان ادامه دارد .کمترین اثرات اعتصاب:
روسای کالج های مختلف به شخصه به کار نظافت راهروها و دستشویی ها میپردازند! بعد عمری تحصیل و تدریس و برو بیا به شغل شریف توالت شوری رسیده اند و جالب این است که تعداد متنابهی از این اساتید در این سمت رویت شده اند!
نگرانی ها با نزدیکی به فصل امتحانات بیشتر و بیشتر میشود . چون مشکلات چیدن صندلی ها و آماده کردن سالنها و چاپ و کپی سوالات از مشکلاتیست که از همین حالا لبخند را بر لب دانشجویان آورده و همه آرزوی امتحان take home دارند. البته واقعیت اینه که امتحان take home به نظر من و خیلی دانشجوهای دیگه همیشه سخت تر از امتحان close book است!
یاد اونروزها که معلمهای ما سوالات را شفاهی میخوادند و ما می نوشتیم و بعد جاب میدادیم به خیر!!!
۵- این رو هم بگم و بعد برم ! بازم مطمئن تر شدم که من اینکاره نیستم !! راستش گاهی به شوکولات و شیرینی بودن نی نی گولو خوشکلا فکر میکنم ! از بچگی فکر میکردم کاش میشد آدم یه نی نی ناناس داشته باشه که بزرگ شدنی نباشه و البته فقط بخنده ! جیش و پی پی هم نکنه ...نصفه شب هم بیدار نشه ![]()
این که نشدنیه ... ولی تا میام خر بشم یه اتفاقی می افته که از خواب غفلت یا خریت دور از جون شماها بپرم
شب قبل بعد از مدتها خونه یکی از دوستانی بودیم که چند ماهی میشه نی نی دار شده! (البته نی نی دوم ) من هم با کلی ذوق یه جلیقه دامن قرتی واسه نی نی خانوم خریدم و کادو کردیم و براش بردیم . ایشون هم که در مرحله جارو برقی هستند شروع نمودند کاغذ کادو رو به دهن بردن . من و مامان خانم هم مشغول حرف که یهو بچه سرفه و نفس تنگ و ... چشمتون روز بد نبینه ! بچه سر ته ...ضربه محکم ... هیچ صدایی از بچه نیومد... فریاد مامان ... دست در حلق ...فریاد مامان ...
آقای همسر و مامان و بابای نی نی خانم با پای برهنه رو برفها پریدند تو ماشین ! برادر بزرگ نی نی خانم هم حالا گریه نکن ...کی گریه کن ... منم همه وجودم می لرزید و در عین حال داشتم خودم و آبا اجدادم رو از آوردن کادو وسه نی نی لعنت میکردم ...در عین حال فکرم به هزار و یک حالت بد رفت و داشتم از دلهره بالامی آوردم . از طرفی نمیخواستم داداش نی نی که حالا مسئولیتش با من بود پی به دلهره ام ببره ...
بعد از شاید یک ربع همه برگشتند و بابای مهربون و خوش خنده نی نی اومد تو که همه چیز به خیر گذشت. نمیتونم بگم بهم چی گذشت تا خبر سلامتی نی نی خانوم اومد. بعد هم برای اطمینان اصرار کردیم بچه رو ببرن بیمارستان و ما برگشتیم خونه ! امروز مامان نی نی خانوم میگفت که یک فقره چسب در گلاب به روتون پی پی خانوم خانوما مشاهده شده که خدا میدونه میتونست چه فاجعه ای به بار بیاره!
نتیجه اخلاقی که بابا جان من مال این جریانا نیستم ...نی نی هم نمیخوام و نخواهم خواست !!!!!!
وای که چه وحشتناک بود چه به خیر گذشت ....اینم ننوشتم که منفی باشم ...نوشتم حواستون رو جمع کنید هیچی ندین دست بچه تون بکنه دهنش ![]()
۶- میخواستم برم تا بند سیزده ...ولی فعلا خواب بر بنده مستولی گشته ! قربان شما ! با اجازه ....
و آخرش یه روزی که آدم معمولی میره تا اعضای وجودش به چرخه طبیعت برگرده و شاید دوباره یه جوری برگرده به تن یه آدم معمولیه دیگه! این آدم معمولی درگذشته خیلی به یاد آورده بشه به وسیله اطرافیان محدودشن و بعد هم از خاطره ها پاک میشه !
همیشه دلم میخواست که معمولی نباشم ... ولی از اونی که فکر میکردم هم معمولی ترم ...
۲-فیلم آیریس رو دیشب تا نصفه دیدم . امشب احتمالا تمومش میکنم . ته دلم لرزید! توی ترس از آینده غوطه خوردم ! البته گاهی فکر میکنم با شرایطی که من دارم لازم نیست نگران این پیری کوری ها باشم ! نمیدونم ... تا آخرش که دیدم اگر فرصتی شد میام و یه پی نوشت میذارم !
۳- از وقتی سر کار جدیدم رفتم چیزی ننوشتم . همیشه دلم میخواست تو یه ان جی او کار کنم ! خوشحالم . حالا مشغولم . سر فرصت بیشتر خواهم نوشت. شاید این کار باعث شه از این همه معمولی بودن خودم کمتر بدم بیاد! بشم یه آدم معمولی که واسه آدمای معمولی دیگه یه کم مفیده!
۴- یه نوستالژی هم بگم بعد برم
هیچکدومتون اون آدامسهایی که توش یه تصویر با یک ضرب المثل میومد رو یادتونه؟ عاشق ضرب المثلهاش بودم و کلی از بابا و دایی و خاله و مامان میپرسیدم این یعنی چی اون یعنی چی ؟بعد از هر اکتشاف هم احساس کسب دانش شدیدا من رو فرا میگرفت! ولی غافل از اینکه با همه وجود معنی ها رو درک نمیکردم! اخیرا بعد این همه سال بعضی از اون ها آنچنان برام معنی پیدا میکنه که احساس آدم بزرگی بدجوری میگیردم ! همیشه گفتم دوست ندارم آدم بزرگ باشم ! ولی انگاری گریزی نیست و باید بزرگ شد! امروز با شعری٬ که نمیدونم مال چی بود و کدوم برنامه بود (حتما بچه هایی که ایرانن میدونن ) با صدای "مرتضی احمدی" عزیز که همیشه من رو به کودکی و نوارهای قصه ام میبره و پینوکیو رو به یادم میاره٬ یاد ضرب المثلها افتادم . داشت میخوند:
هر کسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش !
یادمه معنی این رو شوهر خاله جانم برام توضیح داده بود و منم پام ر تو یه کفش کرده بودم که اگه یکی بخواد انبارش رو آتیش بزنه ما نباید بذاریم !!!! و حالا ....![]()
هیچی جاودانه نیست ...فقط عکسهان که شادابی ها و عطر جوونی رو تو یه شات جاودانه میکنن و نه خیلی دور از اون شات ضعف و ناتوانی به همه روزهای هیجان غلبه میکنه !
یادم باشه ...یادت باشه ... همه این روزها دارن میگذرن ...چه غر بزنیم ...چه لذت لحظه هامون رو ببریم و فقط حسرت لحظه های گذشته به دلمون میمونه !
نه که تلاش نکنیم برای روزهای بهتر ... چون وقتی از خودمون رضایت کامل نداریم بیشتر تلاش می کنیم . مهم اینه که یادمون باشه در حالیکه از زمان موجود بهترین استفاده رو میکنیم و از تواناییهامون لذت میبریم و استفاده میکنیم به تلاشمون ادامه بدیم ...
حالا چی شد این همه مخمل باجی نصیحتید ...خودشو و خودتو و همه رو؟!
یادمه ... یادم که خیلی نه... صدای ضبط شده کوچولویی هام اینو میگه ...بچه که بودم وقتی بابام مینداختم بالا یکی از اصوات و کلمات همراه (نمیدونم چه اصطلاحی بکار ببرم ) این بود که میگفت :آ...محمد علی کلی ....
حالا چه ربطی به دختره فسقلی داشت نمیدونم . ولی بابایی بارها قصه قهرمانی و احراز نام" محمد علی" رو برامون گفته . ستاره جوونی مامان و بابا رو امروز تو برنامه "رقص با ستارگان" ٬در حالیکه مهمون دخترش که یکی از ستارگان این سری از رقص هاست٬ بود دیدم ." لیلا علی" رقصش رو به پدرش تقدیم کرد ...عکسی از اوج جوونی محمد علی نشون داد و بعد ... یه پیر مرد چروکیده و فرسوده که حتی جهت نگاهش نشون میداد که تو اون جمع نیست ...شاید اصلا به یاد نمیاورد که روزی یه قهرمان بوده !
اگه هم یادش بود چه دردی میکشید از اون ضعف و ناتوانی ...
ضعف موجودی به اسم آدم تا آخر مسابقه همراهم بود ! بعد هم نوشتم که کمی سبک شم !
دوست ندارم اینقدر پیر و ضعیف و بیمار شم که مزه لذت جوونی کردن از یادم بره ! نه که جوونی کرده باشم . ولی وقتی از پیری و نا توانی گریزی نیست دلم میخواد قبل از رسیدن به اون نقطه برم که رفته باشم ...
پ.ن بی ربط. پست قبلی بیست و پنج کامنت داشت . یکی از این کامنت کیلویی ها که نخونده کامنت میذارن بقیه غیر از یکی موافق از بین بردن بچه ناقص بودن .
من خودم هم تو شرایطش نبودم . ولی به نظر من هم اون بچه نه تنها زندگی خانواده رو با مشگل روبرو خواهد کرد خودش بیشتر از هر موجود دیگری تو اون خانواده عذاب خواهد کشید . در صورت امکان باید قبل از تولد از به دنیا امدنش جلوگیری کرد.
آخه اعدام...آخه یه سری دانشجو این حرف رو بزنن ...
دستگیری این ملوانها کم بود ٬رژه تلویزیونی اونها کم بود حالا تظاهرات و شعار که اعدام کنید....
من دارم از حرص میمیرم ![]()
(دنبال اون علامت عصبانی گشتم که دود از سرش در میاد ولی نبود !)
۲. بازم یه پتیشن برای نجات یه جوون. خرجش یه کلیکه . غر نزنین که فایده نداره تو رو خدا . به امید روزی که حذف اعدام رو از قوانین کشورمون و از قوانین دنیا حذف شده ببینیم .
۳. مگه میذارن مخمل اون روی غرغریش بالا نیاد ....
۴.در ضمن ممنون از احوال پرسی هاتون دوست جونای خوبم
. دستم بهتره و اصلا خوب خوبه الان . دست یکی از دوستای گلم درد نکنه که پماد سوختگی رسوند و بعد هم که زمان باید بگذره .
۵. راستی ممنون از دوستای خوبی که پیگیر پست قبل بودن .من چند وبلاگ زیست محیطی میخوندم . ولی این مسابقه باعث آشناییم با وبلاگهای دیگه شد و ازاین بابت خوشحالم. امیدوارم تلاشهای دوستان گامی باشه در حفظ محیط زیست و طبیعت بی نظیر کشورمون و همچنین آثار باستانیش. میخواستم چند وبلاگ مورد علاقه خودم رو معرفی کنم ولی فعلا خودتون به وبلاگ آقای دولتشاهی سر بزنین تا بعد.الان اینکار من ممکنه به رقابت دوستان لطمه بزنه.
۶. خودم از نا همگونی این نوشته هام احساسی تلخ و پر دلهره پیدا کردم. احساس دست و پا زدن وسط یه باتلاق بی راه پس و پیش... نمیدونم چیزی تو اون مملکت هست که نگرانش نباشیم ؟؟؟از جون و روح آدمیزاد تا آثار باستانیش٬ تا خاکش و تا درختهاش و هواش و همه چیز و همه چیز در معرض تهدیده . به کجا میرویم ؟ یا شاید به کجا میبرندمان ؟!؟!؟
دوستی نوشته بود چه نشستید و تخمه میخورید ...و سوال کرده این ملت ایران بهخصوص اهالی باشتین و بیهق وقتی خبر حمله قریبالوقوع مغولها به آنها رسیده در چه حالی بودهاند؟ آیا نیاکان ما آن موقع هم مشغول شکستن تخمه ژاپنی و پسته کله قوچی بودهاند؟
من فکر میکنم شاید در فکر اعدام دو سه پیشاهنگ و قراول مغولی بوده اند که گرفتند و اصولا فراموششان شده بوده که لشکری از پس آن قراولان خواهد آمد....تازه گیریم که چنین باشد . دنیای آن سالها با عصر ارتباطات ما فرق دارد . تا کی میخواهیم خود را از بقیه جدا کنیم . الان هم که شکر خدا نه دول مسلمان عرب دوست مایند و نه بقیه دنیا ...خودمانیم و خودمان ...
۷.ببخشید که این پست اینقدر منفی بود![]()
۸. به پیشنهاد شرمین گل متن سوگند نامه کوروش کبیر رو در روز تاجگذاری در بابل اینجا میگذارم ... داشتم فکر میکردم گذر سالها ممالک دیگر را پیش برده و ما را پس! از پیشرفت و معماری و نو آوری آن دوران گرفته تا قوانین حکومتی و مردمداری و....
لینک و لوگوی مربوطه را برای دوستان علاقه مند اینجا میگذارم و در اولین فرصت که از تایپ یکدستی به علت بخار سوختگی رهایی یابم بیشتر در این خصوص خواهم نوشت .
برای اطلاعات بیشتر به وبلاک جناب فرداد دولتشاهی مراجعه بفرمایید.
