آقاهه نه که تو پرورشگاه بزرگ شده بود٬ به هیچ کس اطمینان نداشت .
یه پلیس خوب بود.
پلیس خوبه نتونست کاری کنه ...
آقای خوب خوشگل بی اعتماد گیتار زن هنرمند مهربون مرد !!!!!!!!!!!!!
جمله آموزنده فیلم "گفتم هیچ مشکلی با اسلحه حل نمیشه "
گلزار جان ...عمو ....خوشکل خان ...هنر مند جان ...شما برو همون مدل باش یا به موسیقیت بچسب....یا به قول خودت همون معارف کنکور تدریس کن بلکه بچه مدرسه ای ها به عشق شما یه بار هم شده معارف رو از ته دل یاد بگیرن! برای پس فردای کنکور و امتحان استخدامشون و دنیا و آخرتشون خوبه !
مخمل جان ...بانو ....شما هم عوض تماشای این خزعبلات و فحش دادن به خودت برای وقت تلف شده بشین کارات رو انجام بده ....اصلا بگیر بخواب....هر کاری میکنی بکن ولی فیلم آشغال نبین !!!!!!!!!!!!(چرا شکلک عصبانی پیدا نمیشه !!!!!عجبا !!!!)
حالا داستان این خارش مغز ( حق کپی رایت این اصطلاح مال احسان خان گله ) از کجا شروع شد داستان دیشب ماست و قبل از اون یه توضیح کوچولو ...
راستش کتابخانه و سرویسی که کتابخانه ها در شهرهای مختلف کانادا ارائه میکنند شاهکاره . در کوچکترین شهرهای اینجا هم این سرویس تا جایی که من میدونم برقراره. انواع کتابها و فیلمها هم موجوده. معمولا نسخه دی وی دی یا وی اچ اس فیلمها با فاصله یک ماه از انتشار DVD برای خرید خانگی در کتابخانه موجوده و همه میتونند استفاده کنند و جالبی ماجرا اینه که حق عضویتی دریافت نمیشه و سرویس به طور رایگان ارائه میشه . فقط اگر فیلم یا کتاب رو دیرتر از موعد برگردونی جریمه داره. معمولا فیلمهای مورد علاقه مون رو از طریق وب سایت کتابخانه رزرو میکنیم و هروقت که اون نسخه به کتابخانه نزدیک خانه میرسه با تلفن مطلع میشیم و فیلم یا کتاب مورد نظر رو دریافت میکنیم.
از اونجایی که من و همراه مخملی هر دو فیلمی هستیم و با توجه به اینکه اینجا از خاله بازی ها و خونه مامان بازیهای ایران به اون شدت خبری نیست ته ذهنمون فکر میکنیم یه عالم وقت آزاد داریم و معمولا هر هفته کلی از این تلفنها داریم و هفت هشت تایی فیلم تو خونه هست که رسیده و ما طبق معمول هول زدیم و وقت تماشای همه رو نداریم !!! و از بین اونها انتخاب میکنیم . وای به حال روزی که این انتخاب یه جوری به مذاق خوش نیاد و امان از حسرت زمان رفته و سرزنش فرد انتخاب کننده ![]()
توی کوه فیلمهای این هفته وقت فیلم خانه ساحلی رو به اتمام بود و من هم که کلی ذوق کیانو ریوز رو تو این فیلم داشتم میخواستم هر جور هست دیشب اونرو تماشا کنم . خلاصه خسته و کوفته نشستیم پای فیلم . راستش تنها توجیهی که آخرش واسه خودمون بابت دو ساعت زمان رفته آوردم این بود که "گاهی کتابهای مدل ر-اعتمادی هم خوندنش تو زندگی لازمه " نمیشه که فقط کامو خوند !!!!
و اما قصه اعتراف مربوطه : خیلی کوچیک بودم که کتابهای آدم بزرگی دست گرفتم و خوندم . بخش بیشتر کتابها هم به خاطر علاقه پدرم به کتابهای تاریخی و در نتیجه در دسترس تر بودن اونها تو خونه مون تاریخی بود.( البته کلی هم از کتابهای انتشارات سپیده اگه یادتون باشه داشتم و میخونم مثل کتابهای ژول ورن و جک لندن و ...-اینو گفتم که بدونین تقریبا همه چی میخوندم ) خواهر کوچیکه که خیلی با این مقوله حال نمیکرد از دوستاش کتابهای ر-اعتمادی و نسرین ثامنی و فهیمه رحیمی میگرفت .
من هم کلی منبر میرفتم که ای خواهر جان من... اگه وقت میذاری کتاب میخونی لا اقل چیزی بخون که دو کلام حرف حساب یاد بگیری... و تا حرف میزد میگفتم:" وقتی اون طرز کتاب خوندنت باشه همین میشه دیگه !!!"
یه بار هم یه نخالگی اساسی کرد و یادم نیست دقیق...گمونم واسه یه روز معلم خودش رفت برای معلمش کتاب "بانوی جنگل" خرید و بعد که مامانم از بردن اون جلوگیری کرد اونو واسه خودمون نگه داشت !!!!!!!
درد سرتون ندم ....با همه این اوصاف من نصفه شب دور از چشم همه مینشستم و اون کتابها رو هم میخوندم مبادا نخونده از دنیا برم !!! (اگه خواهر کوچیکه اینجا رو بخونه ![]()
- راستش یه علتی که این کتابها رو خوندم این بود که خیلی از همکلاسی هام این کتابها رو خونده بودن و هر وقت حرفش رو میزدن من دور از جون شما مثل بز نگاشون میکردم !!! و اونا هم احتمالا به نظرشون کتابهایی که من میخوندم مسخره میومد !!!)
راستش الان از این کار پشیمون نیستم ... اول که هر فیلم و کتابی رو برای سلیقه ای ساختن ! و همیشه عده ای هستن که از اون لذت ببرن . و هر سلیقه ای هم محترمه ! هر سنی هم یه سری شیطنتهای خودش رو میطلبه و کارهای خودش رو . هر چی هم سر بزرگی کنی آخرش یه توکی به کارهایی که مخصوص اون سنه میزنی .نمیخوام هیچ مقایسه ای بکنم و برای همین اسم از کتاب خاصی نمیارم ... ولی فقط همین جمله بس که اگه الان از دیدن فیلمی لذت میبرم یا از خوندن کتابی به اوج میرسم واسه اینه که شاید کما بیش همه سبکی رو امتحان کردم ! اگه شده یواشکی ![]()
به خانمها و آقایونی که فیلم رو ندیده اند و میخواهند تماشا کنند توصیه میکنم این پست رو نخونن چون ممکنه مزه تماشای فیلم رو از بین ببره ![]()
ظاهرا آخرین کار آقای ملا قلی پور بوده . خدا رحمتشون کنه . توضیح و تفسیر کارگردانی و نقد فیلم رو باید آقای فرجام بنویسن و آلوچه خانم . ما آماتورها که تو عمرمون کلا تعداد دفعات تماشای هامون از تعداد انگشتای دستمون کمتره رو چه به این حرفها!!!
و اما نظریات یک بیننده عادی عادی عادی غربت زده ...
اول اینکه آخرش اینقدر عر زدم و گریه کردم که چشمام خط فاصله شد . دروغ چرا ... تا قبر آ....آ...آ...آ حس دلتنگی واسه مامینا جونم هم قاطیش بود.
من نفهمیدم این فیلم در مذمت" تکذبون" بود یا کورتاژ یا آدم ریشوهای سخنگوی دولت در وزارت امور خارجه . ولی آخریش حسابی به من چسبید!
بازم یادم اومد چقدر از صدام متنفر بودم و بازم یادم اومد که اونو کشتنش تا حتی عذاب وجدان نکشه واسه این همه جنایت ! واقعا که اعدام و مرگ برای چنین افرادی ساده ترین عذابه . به هر حال تو این فیلم صدام مستقیم عامل اشاره شده در این فیلم بود . کاری ندارم به دستهای استکبار از قبای ... بگذریم ....
راستی نمیدونستم بین مذهب و موسیقی میشه این همه مهر و دوستی برقرار کرد. در ضمن آقای دولتمرد عجب خوش سلیقه بودن ... چرا زن چادری نستونده بودن ؟؟؟ هر چند هر جای دنیا که رفتن هیچ زنی نتونست جای مامان بچه اش رو بگیره !!!
اطلاعات پزشکیم هم در حد یک سری بیماریهای گوارشی و سنگ کلیه اونم به صورت کاربردی
خلاصه میشه . پس این نقد رو یاآقای دکتر غضنفر تازه وارد یا چشم و گوش بسته که به نظر پزشک میان باید بنویسن
گل باقالی خانم هم که اینقدر ننوشتن یادم رفته بود که در این زمینه میتونن نظر کارشناسی بدن
صاحب نظر دیگری هم اگر هست بسم الله ... ما سراپا گوشیم . بلکه هم سرا پا چشم که بخونیم ![]()
ولی یه سوال: نظر خودم رو هم نمیگم فعلا :
به نظر شما اگر پدر و مادر از ناقص بودن بچه قبل از تولد مطلع بشن باید در انتظار تولد و سرنوشت بمانند یا قبل از تولد اقدام به از بین بردن بچه کنند؟؟؟
چه میکنه این ده نمکی...مگر این جوانمرد تاریخ ایران و برترین فیلمساز قرن حق کپی رایت رو تو ایران زنده کنه ![]()
با اقدام به موقع پليس امنيت تهران بزرگ با توزيعكنندگان غيرقانوني فيلم اخراجيها برخورد ميشود.
یه بعد از ظهر یکشنبه بعد از فیلم" کازینو رویال" چی میتونه حال و هوا رو کاملا به هم بزنه : اخراجی ها ...
به مدد امکان دانلود ما هم بالاخره آرزو به دل نموندیم و به تماشای این اثر سراسر هنر فیلم نامه نویسی و کارگردانی (!) نایل شدیم ...
خوب بالاخره منم فهمیدم پشت این نقد سیروس خان چیه !همینطور نوشته های آلوچه خانم و آقای همخونه که البته با نهایت شرمندگی نتونستم بهشون لینک ثابت بدم. اگه بخوام بنقدم (البته بنده خیلی کوچکتر از اونم که ....) همین نکات رو اشاره میکنم ...
ولی نتیجه ...الان ساعت یازده و نیم شبه ...مارش جنگ و صدای"شنوندگان عزیز توجه فرمایید" تو سرمه ... چرا هنوز اینجوری ته دلم خالی میشه ؟!؟!؟
جدا از نقد فیلم نامه و کارگردان آدمای فیلم به نظر من وجود داشتن ...همه شون ... داستانهاشون وقت تماشای فیلم تو ذهنم زنده بود...خیلی بچه بودم و خیلی چیزها از ذهنم رفته بود ولی ...نه نمینویسم که یاد چه چیزهایی می افتم ...همان فراموشی را دوست دارم ...
نسل من از کودکی پیر شد و جوانهای نسل من هر کدام به طریقی و به دنبال عقیده ای پرپر شدند یا در جنگ یا در زندان اعدام و پدر مادران نسل من هر یک به طریقی دل شکسته ...و من میخواهم از یاد ببرم که کودکی نکردم ...
پ.ن اینم لینک به نوشته های داداش فرجام و آلوچه خانم جان ...اگه قبل نخوندین خوندنش رو از دست ندین .با تشکر ویژه از ایشان