فراموشمان شده خودمان در جنگی گره خورده ایم ...
راستی غریبه میدانی ...جنگها از کوچکترین من با خودم می آغازند و بعد به من با تو میرسند و بعد ما با ما و ما با آنها و بعد قبیله ما با قبیله شما و قبیله آنها و شهر ما با شهر آنها و کشور ما با آنها ...
هر چه دسته هامان بزرگتر و بزرگتر میشود به ظاهر فریاد زنان صلحمان هم بیشتر ...
آهای غریبه ...نگران صلح من نباش ... درد خود را دوا کن....
۲- آنقدر دورم را پر کرده ام که خود خودم هم گم شده ام . باید پیدا شوم.
۳- تا بعد ...
۴- بعد نوشت : سنتوری ...مدتها بود از تماشای فیلم ایرانی لذت نبرده بودم ...غم مخصوص داستانهای ایران ذهنم رو درگیر کرد ولی فیلم فوق العاده ای است. جوانبی که پوشش میداد٬داستان٬بازیها٬موسیقی فیلم ٬همه و همه عالی بود.

متاسفم که بعد از مدتها اینطور نسخه قاچاق فیلم باید پخش بشه . ولی اعتراف میکنم که به محض دسترسی طاقت نداشتم و این فیلم رو تماشا کردم.بازم به غیرت فرجام آلوچه خانم ...من که طاقت نداشتم ...
کاش میشد حرکت نمادینی صورت میگرفت که هم جنبه اعتراض به عدم مجوز اکران میداشت و هم به پخش اینگونه فیلم . نمیدونم ...یه چیزی مثل اینکه با PAY PALبشه بابت تماشای این اثر مبلغی پرداخت و برای تهیه کنندگان فرستاد یا نمیدونم ... اگر اینجا بود و اطمینان اینور آب خیلی کارها میشد به راحتی انجام داد ولی یک کار گروهی که بشه همه رو توش شریک کرد ذهنم رو مشغول کرده .اگه پیشنهادی داشتین بگین . شاید بشه کاری کرد ...