ولی خیلی از جنبه ها را تنها و تنها با یکی از این ابزار میتوان توضیح داد. مثلا اینکه خیلی وقتها ما انتخاب نمیکنیم کجایی باشیم ...در چه خانواده ای رشد کنیم یا چه رنگ پوستی داشته باشیم . اینکه کسی در یک قبیله دور افتاده افریقایی به دنیا بیاید یا یک خانواده متحجر یا حتی یک خانواده با سابقه و پیشینه یک بیماری مهلک اختیاری از خود ندارد. آن متولد امریکای شمالی یا فرزند یک موسیقی دان یا یک خانواده ثروتمند هم در انتخابش نقشی نداشته .در عین حال افراد هر دو گروه بالقوه میتوانند در مسیر موفقیت یا زوال قرار گیرند و حتی ممکن است نا خواسته با بیماری و بلایای طبیعی روبرو شوند. (سوانحی که بر اثر سهل لنگاری افراد پدید می آید را جز اموری میگذارم که خود در آن نقش دارند )
راستی چقدر باید منطقی بود و چقدر معتقد به قضا و قدر؟
پ.ن.۱ این دوگانگی بین باور به علم و منطق یا قضا و قدر یکی از موضوعاتی است که در سریال گمشده به آن پرداخته شده. یک پزشک مروری جالب بر این سریال نوشته که دوست داران سریال میتوانند برای آشنایی بیشتر آن را بخوانند.
آنچه باعث شد دوباره اشاره ای به این سریال داشته باشم درگیری ذهنی ام با توجیه مجموعه اتفاقات یک زندگیست. جان لاک نمونه ایی از شخصیتهایی است که به دنبال توجیه وقایع با قضا و قدر است و جک شپرد به دنبال توجیه منطقی ...بقیه افراد هم گاهی عقیده جان را میپذیرند و گاهی جک ...
پ.ن.۲ راستی چرا به چیزهایی که در دارا بودن آن نقشی نداریم غره میشویم یا از آن شرمنده میشویم...چرا ارزش گذاریهای جامعه اینقدر به این گونه عوامل وابسته است مثل پیشینه خانوادگی٬ محل تولد ٬ ثروت خانوادگی و ...